سيد محمد كمره اى
324
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
سرشاخهها با احمد شده ، قدرى هم تحرير و چايى ، دو و نيم به غروب بيرون آمده سر خيابان ميرزا حسن خان مفتاح ، منشى كابينه و رمز وزارت داخله رسيد اظهار داشت كه حبيب المجاهدين را به محبس تاريك بردهاند . پرسيدم به چه نسبته و چه تقصير ؟ گفت هيچ معلوم نيست . خيلى تعجب نمودم . چارهجويى كرد . گفتم فردا كنجكاوى كن و جهت حبس تاريك را معين نما كه از چه ناحيه و به چه اسم شده ، تا فكر نمايم . بعد رفته سوار واگون ميدان توپخانه پياده كاغذ پستخانه را داده بهطرف خانه آقا شيخ محمد تقى كمرهاى برحسب وعده رفتم ، نبود . در مدرسه يونس خان نمازى خوانده ياد زمان سابقش و حاج شيخ فضل الله و حاليه كه « و بلدة ليس لها انيس » شده بعد به خانه آقا شيخ محمد تقى رفته چايى مىخوردم و رئيس محكمه صلحيه سنگلج را مىپرسيدم ، گفت اسمش آقا سيد مهدى اصفهانى مجد العلماء است . در اين بين آمده اظهار داشت من دبير و جريدهنويس روزنامه ناقور با آقا ميرزا مسيح معروف به ناقور بودم و شاگرد آقاى مساوات در مدرسه صدر بودم و در اصفهان در استبداد صغير زحمتها كشيده و در موقع حركت سردار اسعد به طهران مامور راه انداختن خوانين الوار به بلوكات اصفهان شده ، تا سنهء سى هم در آنجاها بوده ، در آن سنه به طهران [ آمده ] و وارد عدليه و صلحيه شدم و تاكنون ارتقاى رتبه به واسطه اينكه طرفدار و كمك ندارم حاصل نشده . ماهى چهل تومان بيشتر حقوق ندارم و چند ماه است ندادهاند و مبلغ هزار و متجاوز مقروضم . بالاخره از يك به غروب تا دو از شب منزل آقا شيخ محمد تقى صحبت متفرقه و اين آقاى قاضى صلحيه جزو تشكيليون بود شرحى از آنها و اينكه مملكت اگر تشكيلات دمكراسى نباشد از ميان مىرود و قدرى از تدين و چينى بودن كاشى و اجل بودن جليل و نمرده نبودن آقا شيخ ابراهيم و تشكر از دمكراسى شدن صمصام و مخبر السلطنه و مشير الدوله و غيره . همه مطالب ايشان قابل تصديق و تمجيد شد . بعد صحبت ادعاى آقا شيخ محمد تقى را به من [ مطرح كرد ] و [ خواست ] صلحى بشود . من اظهار كردم سيزده تومان و كسرى بابت تمبر و حق مامور متدرجا از من گرفته و هشت و شش هزار هم به اسم حق الوكاله خوب است . چون صارم همايون ضرر كرده و طلبش را از مخبر الممالك نگرفته . آقا شيخ محمد تقى هم نصف حق الوكالهاش را بيشتر نگيرد و تا پانزده تومان